Sunday, August 25, 2013

هر سو

این روزها به طرز غیر قابلی وصفی در کنارم حسش میکنم
به هر طرف نگاه میکنم می بینمش
دست به هرکاری میزنم صدایش را میشنوم
حتی در خواب 
این چند شب گذشته شبی نبوده که ندیده باشمش
شب ها دیگر زود بخواب نمیروم
مدام خیره به گوشی هستم که شاید پیامی از او برایم آید
دیگر مرا نمیخواهد؟؟؟
نه ، من پادشاه او در ناخودآگاهش هستم

امروز به مطلبی برخوردم
وقتی خوب معنایش دقت کردم
من بودم

****
اگر زنی را نیافته‌ای که با رفتنش
نابود شوی
تمام زندگی‌ات را باخته‌ای
این را
منی می‌گویم
که روزهایم را زنی برده است جایی دور
پیچیده دور گیسوانش
آویخته بر گردن
سنجاق کرده روی سینه
یا ریخته پای گلدان‌هاش
باقی را هم گذاشته توی کمد
برای روز مبادا
 
****
 
چرا به دیدارم نمی آید؟؟؟

No comments:

Post a Comment