Friday, July 12, 2013

رنگ

بیش از تمام رنگ هایت رنگ کاشی را
بیش از تمام لحظه ها وقتی تو باشی را
روزی زنی درعهد شاه عباس عاشق کرد، سرپنجه های روح یک معمارباشی را
آنوقت شعر و رنگ و موسیقی به هم آمیخت پوشاند اسلیمی تن عریان کاشی را
حالا دوباره اصفهان آبستن است ای عشق! تندیس زیبایی که از من می‌تراشی را
روح مرا سوهان بکش، چکش بزن، بشکن
بیرون بریز از من هواها را حواشی را
حل کن مرا ای عشق! ای تیزاب افسونگر! ذرات روحم تشنه هستند این تلاشی را
از نغمه ها آوازهای زنده رودت را
بیش از تمام رنگ هایت رنگ کاشی را


No comments:

Post a Comment